ثمره ی عشق ما امیررضاثمره ی عشق ما امیررضا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
مامان عاطفهمامان عاطفه، تا این لحظه: 37 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | وبلاگ امیر رضا رحیم زاده| نی نی ناز

نی نی گولوی من فک کنم تکون خوردی!

عشق مامان سلام. دیشب منو بابایی و پدرجون و عموها رفتیم خونه ی یکی از عموهای بابایی. اونجا من دو بار به فاصله ی نیم ساعت یه احساس عجیب کردم..... تو دلم یه حس تکون که نه ،احساس کردم گنجشک پر زد.نمیدونم به هر کی میگم ،میگن احساس الکی بوده و جنین از هفته 16 به بعد تکون میخوره.ولی یه حس خاص بود تاحالا تکون اینطوری نداشتم.بابایی هم میگه  من تورو درک میکنم و بعد از کلی مطلب خوندن گفت جنین 8هفته ای هم تکون میخوره اما ممکنه مادر احساس نکنه. راستی گل مامان، میگن جنین وقتی تکون خورد به هر کی نگاه کنی شبیه همون میشه...به نظر من همش خرافاته.البته من داشتم با زن عمو صحبت میکردم و سریع نگاهمو دزدیدم و به صورت باباجونت نگاه کردم. ...
9 دی 1391

اولین سونو همراه بابایی

سلام کوچولوی دوست داشتنیه من. خوبی عشقم؟امروز با بابایی رفتیم سونو. وای که چه حالی داد بابایی چشم از مانیتور بر نمیداشت وقتی من چهره ی بابایی رو دیدم خندیدم جون واقعا چهرش دیدنی شده بود.خدا رو شکر آقای دکتر گفت جنین سالمه و هیچ مشکلی نداره. الهی شکرت اینم عکست عزیز دل مامان بابایی:       گلِ نازِ مامان،اینم عکس کادو هایی که عزیز جون و خاله جون و دایی برات گرفتن.همچنین کتابایی که خودم شب عاشورا برات خریدم.ایشالا بفهمم جنسیتت چیه یه عالمه چیزی برات میخرم. راستی عزیز جونی هم برات یه بلوز ناز بافته که پیش من نیست.مشهده این شیرینی های خوشمزه رو هم بابایی وقتی اومد مشهد خرید(( شیری...
26 آذر 1391

دو ماهه شدنت مبارک

                                       سلام عزیز دل مامان. خوبی عشقم؟  الان دارم با یه دست تایپ میکنم و اون یکی دستم رو شمکمه. دارم وجودتو ناااز میکنم. شیطون بلای مامان اول از همه علت گذاشتن این پستو میخوام بگم.... بهله دو ماهه شدن شماااا الهی فدات بشم امروز رفتی تو2 ماه. وجود نازنینت بزرگ تر شده و معلومه که تو هم ذوق اومدن داری... میخوای ببینی صاحب این دل کیه؟؟ که شده خونه ی شما؟ یا میخوای ببینی صاحب این دستای مهربون که هر شب با عشق شما رو ناز میکنه کیه؟؟؟ دل،دله مامانیه عاشقه.  و صاحب اون د...
24 آذر 1391

دوران زیبای بارداری

                                                  سلام.عشق مامان.خوبی نفسم؟غذا بهت میرسه؟گرسنه که نمیمونی؟ مهربونم خیلی مواظبتم.مواظبم گرسنه نشی ،جات راحت باشه و ... عزیزکم بابایی اومد مشهد دنبالمون و  3تایی برا اولین بار با هم تو جاده بودیم و الانم خونه خودمونیم.وقتی رسیدیم بعد از یه استراحت کوچولو رفتیم خونه ی پدر جون.من نمیدونم چرا اینقد خجالت میکشیدم.و عمو هات هم دونه دونه به من تبریک گفتن و اون شب هم تموم شد. راستی نفسیه من ببخشید که دیر به دیر میام به وبلاگت آخه مشهد که بودیم ترجیح مید...
19 آذر 1391

اولین مسافرت نی نی گولو به مشهد

سلام نفسی. خوبی گل مامان؟انشاالله همیشه خوب باشی. گل خوشبوی من،میدونی که من الان مشهدم برای تاسوعا و عاشورا اومدم مشهد.همه خیلی خوشحال شدن که من حامله ام.خاله های مامانی،دختر خاله جونم(مریم).عاشورا شبو خونه خاله مریم لالا کردیم منو تو باهم الهی فدات بشم.راستی اولین کادو رو هم از مامانی گرفتی.دوتا کتاب خوشگل.میخواستم بهترین چیزو بگیرم ولی دیدم عاشورا نمایشگاه کتاب بازه منم تو این روز بزرگ اولین کادو رو برات خریدم.امیدوارم کتابای دانشگاهتو بگیرم. وصبح با هم رفتیم جنت تا شلوار بارداری بگیرم،ولی شلوار مناسب و دلخواه گیر نیاوردم. مامانم خیلی اذیتم آخه شمکم یه کم بزرگ شده و خاله صدیق هم میگفت اگه از ناحیه ش...
8 آذر 1391

هفته 5

  سلام به مهربونم. عزیزکم جات خوبه مامانی ؟ اذیت که نیستی ؟ امروز هم رفتم پیش خانوم دکتر ، گفت دوباره برو آزمایش بده . وقتی جواب آزمایشو دادم به دکتر ، گفت میزان همون عدد مورد نظر از 69.4 رسیده به 200. الهی فدات بشم .3 روز گذشته فقط و به 200 رسیده به قول باباهیت نی نی مون خوب داره میخوره تا زود زود بزرگ بشه و ساالم . راستی نفسی نذر کرده بودم هر وقت فهمیدم تو اومدی تو دلم برم مشهد حرم ، چه بهتر از این ایام تا ، تاسوعا و عاشورا رو مشهد باشم . البته مامان اینا هم خیلی دلتنگم شدن . کوچولوی من وقتی خانوم دکتر گفت دیگه 100% حامله ای داشتم بال درمیاوردم واشک تو چشام حلقه بسته بود . وقتی از خانوم دکتر خدا...
2 آذر 1391

رفتن به آزمایشگاه و جوابِ...

سلام نی نی ناز نازیه من.دیروز من از ساعت 2تا 6کلاس بودم.بعد هم با ،باباجونت وفتیم آزمایش خون.ولی چون دیروقت بود و آزمایشگاه میخواست ببنده گفتن فردا جوابو بگیرید. امروز هم بابایی بعد از کلاس ،ساعت 12رفت آزمایشگاه و جوابو گرفت. گفتن عدد مورد نظر (که منم زیاد وارد نیستم)69.4است وما 50 به بالا رو میگیم حامله،ولی خود پزشک کمی مشکوک بود.و گفته 10 روز دیگه جواب قطعی رو میدن. کوچولوی نازم من میدونم که حامله ام،امروز به عزیز جون و دایی جون و خاله جون جواب قطعی رو دادم.همشون خیلی خیلی خوشحال شدن خصوصا خاله آتنا که میگفت من از همه بیشتر ذوق دارم چون مامان یه بار عزیز شده.حامد هم یه بار دایی شده.ولی من هنوز خاله نشدم. خلاصه که همه خوشح...
1 آذر 1391

کادوی روز تولد

سلام کوچولوی مامان    این پست رو میخوام اینطوری شروع کنم:                                      عزیز مامان میدونی امروز چه روزیه؟؟؟؟؟؟؟ امروز29ابانه...و تولد مامانی.امروز من منتظر کادو بودم...از بابایی ،مادرجون،خاله جونی و دایی جونی..از همه مهمتر منتظر کادو از خدای مهربونم بودم.همیشه به خدا میگفتم روزای تولدم ازش انتظار بهترین کادو رو دارم. دیشب هم بهترین کادوی عمرمو گرفتم .                          تو تا دیروز فقط تو دل و قلب مامانی و با...
29 آبان 1391